نماز جمعه

امروز رفتم مصلی نماز جمعه

از خونه مون تا رسیدم مصلی اذان شد

فکر میکردم بیشتر بشه ولی 35 دقیقه شد

توی راه برگشت با اتوبوس ناهارخوران برگشتم

که تنها اتوبوس شهری ه که فعال بود

البته تا قبل از اینکه برسم خونه

چون بابام گفت تا همون ایستگاهی که من پیاده شدم

از مصلی اتوبوس بود

النگدره

داشتم می رفتم النگدره، توی مسیر میان بر که میرم هر روز

یه دفعه شنیدم پشتم یه چی تق صدا کرد

برگشتم دیدم ماشینه که داشت عقبی از پارک در بیاد

خورد به ماشینی که اونجا پارک بود

اونجا اتوبوس شارژی ه، یه دفعه دیدم یه نفر داره هلش میده

گفتم چی شد شارژش تموم شد،

گفت دو دور پشت هم رفتم که نباید میرفتم

توی مسیر برگشت بودم یه پسره گفت تا استخر چقدر مونده

گفتم استخر نداره

النگدره

امروز رفتم النگدره، اونجا که ایستاده بودم یه پسره با مامان و باباش بود و داشت گریه میکرد

نگهبان پسره رو نصیحت کرد، بهش گفت 2.5 کیلومتر تا مقصد مونده

گریه نکن و از جنگل استفاده کن

کاردرمانی

امروز رفتم کاردرمانی

منشی ه به ما نگفته بود که زمان ما نیم ساعت عقب افتاده

ولی خوبی ش این بود با اینکه زود رفتیم

ولی همون زمان باران تندی اومد

النگدره

امروز باز هم رفتم النگدره و دور زدم

ولی امروز شارژم چراغ های بیشتری رفت

روضه

من امروز رفتم خونه مادر بزرگم روضه که روز آخرش بود

مسیر برگشت رو از مسیر صاف تر رفتم

چون مسیر رفتم شیبش زیاد بود و یه جورایی سراشیبی بود

ولی همین مسیر برگشتم رو اوایل محرم با دوستم رفته بودم

و فرقش این بود که این بار فقط 4 تا چراغ کم کرد

با اینکه اویل محرم با باطری قبلی م کل چراغ هام رفت

النگدره

دیروز که رفتم النگدره خیلی خلوت بود

تا به حال به این خلوتی ندیده بودم

النگدره

دیروز با ویلچر برقی م

و با باطری جدید رفتم

النگدره رو بدون استرس

به خاطر اینکه این چند وقت میرفتم و من رو توی راه میذاشت

رفتم و کامل دور زدم

باطری جدید

من دیروز با باطری جدید ویلچر برقی م رفتم موکب جاماندگان اربعین توی شهرمون