خداحافظ مدینه
این تکرار گفته های مدیر و معاون و روحانی کاروان بود
ساعت چهار و نیم بود سالن اجتماعات هتل سفیدپوش بود آری همه دوستان هم کاروانی از زن، مرد، کوچک، بزرگ همگی سفیدپوش گوش به تذکرات روحانی کاروان ایستاده بودند
آخرین تذکرات در مدینه پایان یافت
مدیر کاروان گفت: توجه کنید اعضای اتوبوسهای شماره یک و دو و سه به ترتیب سوار شوند
توجه کنید که می خواهیم از مدینه خارج شویم نمی دانیم باز هم دوباره خواهیم آمد و سعادت زیارت مجدد شهر پیامبر را خواهیم داشت یا نه اشکها در گوشه های چشمان زائرین ظاهر و بعضاً بر روی گونه ها جاری می شود بله یک هفته گذشت نمی دانم چیزی از مدینه فهمیدم و یا درسی آموختم یا نه حالا می خواهیم کوچ کنیم خوانده ایم و شنیده ایم که حضرت رسول(ص) و یاران باوفایش نیز از مدینه به مکه کوچ کردند و آن هم برای اجرای فرمان الهی و ما نیز برای اجرای دستورات الهی، اما این کجا و آن کجا هیچ گونه قرابتی نیست و نمی توان مقایسه کرد اساساً قابل مقایسه نیستند............
سوار بر مرکبها خیابان های مدینه را پشت سر می گذاریم یکبار دیگر گلدسته های مسجدالنبی نمایان شد آه حسرت از سینه ها برمی خیزد، دیواره های بقیع چشم ها را اشکبار می کند یکبار دیگر ناله ها سر داده میشود خدایا تکّه هایی از دل و روح و قلب هایمان جا مانده ما را چه میشود و نگاه ها همچنان به گلدسته ها و دیواره های بقیع دوخته شده و سکوتی از روی اندوه و غم فرا گرفته انگار همگی در دلهایشان فریاد می زنند آی مدینه آیا میشود که دوباره توفیق زیارت را پیدا کنم آیا میشود آرام، آرام از شهر خارج میشویم خداحافظ مدینه خداحافظ به امید دیدار
بعد از دقایقی چند نمی گذرد گلدسته های جدیدی پیدا میشود ترافیک و پارک اتوبوسهای بسیاری اینجا کجاست و چه خبره روحانی کاروان گفت: اینجا مسجد شجره است همه پیاده شوید........